
غزل فتنه جانانه نشو غمگین،از قلبِ گرفتارم سر پیری و غمخواری،از زندگی بیزام چون زاهد و چون عابد،بنگر زجهان امروز از جنگ و خونریزی،مستانه پرآزارم از داعش و از نصره،هر دوست خدایارند احزاب دگر گویاست،در فتنه خدا دارم در ظاهر شعار آید،هم قبله و هم دین اند در باطن خدا داند،شاید که بدهکارم با ائیده ی ترکیبی،کشتن که رهی نیکوست اطفال و زنان قربان،از این ائیده غمخوارم عقلِ زندگان زندان،جنگ و شهرها ویران جان...
ادامه مطلب